۱۳ آذر ۱۳۸۶، دانشگاه تهران
جامعه, دانشگاه آذر ۱۳م, ۱۳۸۶میدونید که ۱۶ آذر امسال ، روز جمعه هست، و چون دانشگاه تهران در پنج شنبه ها هم تعطیله ، برای همین مراسم ۱۶ آذر امسال ، امروز، ۱۳ آذر برگذار شد که این خبر با اطلاعیه هایی به دانشجویان گفته شده بود. طبق معمول، فنی های دانشگاه جلوی دانشکده ی فنی ، جزو افراد اصلی تجمع بودن! مثل اینکه فنی ها خیلی سرشون برای این کارا درد میکنه! یه کم از ما هنری ها یاد بگیرن که روز دانشجو، تو حیاط دانشکده، مشغول درست کردن ترشی بودیم تا بچه ها با ترشی غذای سلف رو هضم کنن! :)) گرچه! ما که ترشی ای ندیدیم!
چیزی که خیلی جلب نظر میکرد، حضور زیاد دانشجویانی بود که برای خود دانشگاه تهران نبودن.اکثر افرادی هم که خیلی آتیششون تند بود از همینا بودن. خیلی ها نه تنها از دانشگا تهران نبودن ، که حتی از شهر تهران هم نیومده بودن. یکی از سخنرانان از دانشگاه مازندران بود و … اما چیزی که جالب بود، نحوه ی ورود این افراد به دانشگاه بود. چون از صبح، کنار هر ورودی ۳-۴ تا گهبان گذاشته بودن که عین چی مراقب بودن کسی بدون کارت نره تو! خود ما رو هم به زور گذاشتن بریم …!
اما در کل ، تجمع خیلی زیادی نبود. حرف هایی هم که زده شد، همون حرفای تکراریه کلیشه ای، اما با صدای بلند بود! از امنیت اجتماعی و حمله ی آمریکا، تا سهمیه ی بنزین! بعد از هر سخنرانی هم دانشجویان کف میزدن و شعار ” مرگ بر دیکتاتور” …
+در ضمن، گویا چند نفر از رهبران این تجمع رو هم در دانشگاه دستگیر کردن
+برای دیدن عکس ها به ادامه ی مطلب برید:





آذر ۱۴م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۹ ق.ظ
هومن….جمله بندی های پاراگراف دومت مشکل داره یه کم.
حس انزجار از حضور دانشجویان دانشگاه های دیگر رو القا میکنه…من بهشون حق میدم…حق هر دانشجوست که در هر مراسم دانشجویی شرکت کنه.
متاسفانه بر زبان اوردن سخن حق مساوی شده است با تند بودن اتش.
ولی واقعا جای بحث داره.اینا چه شکلی وارد دانشگاه میشن؟..باب روزهای معمولی،کارت دانشجویی رو بررسی میکنند.
به جان خودم تونل درست کردن…D:…یه جستوجوی دانشکده به دانشکده انجام بدید.شاید تونستید راه زیر زمینی پیدا کنیدD:
—
هومن : شاید منظورم رو بد گفتم. ولی خب! در حقیقت دانشگاه تهران اینجا نقش یک تریبون رو داره. کسی که از دانشگاه مازندران تومده بود، میگفت من از وسط راه تا اینجا، هی ماشین عوض میکردم، چون داشتن تعقیبم میکردن …
آذر ۱۴م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۲۹ ق.ظ
ولی خداییش حال میکنم.انقدر سوژه هست که بیست ساعت هم سخنرانی کنند،حرف کم نمیارن.در همه ی موضوعات سوژه برای انتقاد است…
پ.ن:اگر فهمیدی اینا در اوج بگیر بگیر چه شکلی میان توی دانشگاه،یادت باشه به من هم یاد بدی.D:
آذر ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۲:۰۳ ق.ظ
به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم
فکر کنم داری برج میسازی خیلی کم پیدا شدی
سری به ما بزن دوست من