21 آذر، سالروز تولد احمد شاملو، شاعر بزرگ ایرن بود. یکی از بهترین ها به نظر من. شعر هاش خیلی حال و هوای این روز ها رو داره. این مطلب رو با تاخیر مینویسم، چون سرم خیلی شلوغ بود تو این چند هفته.
آه اگر آزادی سرودی مي‌خواند
کوچک
همچون گلوگاه ِ پرنده‌يي،
هيچ‌کجا ديواری فروريخته بر جای نمي‌ماند.
ساليان ِ بسيار نمي‌بايست
دريافتن را
که هر ويرانه نشاني از غياب ِانساني‌ست
که حضور ِ انسان
آباداني‌ست.
+ با چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم توی مسابقه ی طراحی ” فرهنگسرای زرتشت” شرکت کنیم. دیروز هم به دوتا از آتشکده ها سر زدیم. آدم هرچی بیشتر در باره ی گذشته ی کشورش میفهمه بیشتر افسوس میخوره. تفاوت زیادی ندیدم بین زرتشت و اسلام .اگر هم تفاوتی بود، به نظر من برای اونا جنبه ی مثبتش بیشتر بود. از یکی از دوستان زرتشتی که لطف کرده بود و با ما اومده بود پرسیدم شما عزاداری هم دارید؟ گفت نه! ما فقط جشن داریم! روزمرگ زرتشنت فقط میریم به مردگانمون سر میزنیم. همین. میگفت سیاه پوشیدن برای ما چیز بدیه. حتی برای عزاداری هم سفید میپوشیم. می گفت ما نمی تونیم در باره ی جشن ها و چیز های دیگه که در اصل بیشتر جنبه ی ملی دارن تا دینی تبلیغ یا توضیحی بدیم. می گفت این کار تبلیغ دین دیگه ای محسوب میشه و ممنوعه … حیف! ایکاش همه ی کسایی که خودشون رو ایرانی میدونن ، الفبای ایرانی بودن رو هم میدونستن. ای کاش درس ایرانی بودن هم داشتیم تا کسی که سالروز وفات کنیه ی سوم حضرت ایکس رو میدونه، این رو هم بدونه که مثلا” مهرگان چیه! من خودم تا دیروز نمیدونستم که “مرداد” یعنی ” نیستی و نابودی ” و در اصل ” امرداد ” صحیحه که به معنای جاودانگیه. افسوس … به قول مهدیه عزیز : به یزدان که گر ما خرد داشتیم ، کجا این سرانجام بد داشتیم
+ قالب دوباره به هم ریخته! اه! سعی میکنم زود تر درستش کنم!