ای بابا!
جامعه دی ۱۸م, ۱۳۸۶

آقا مملکت رو بفروشید بره خلاص شیم دیگه! آخه این چه وضعشه! یه برف فکستنی ( فکصطنی؟ نکصتنی؟ فکثطنی؟ …؟ D: ) اوومد ، پایتخت سه روز خوابید! آخه چرا نمیفهمن! دانشجوی مملکت هنوز درست و حسابی کرکسیون نکرده! فردا می خواست بره با استادش کرکت نهایی رو داشته باشه! اصلا” من دلم برای اوون استاد میسوزه که چشمش به در خشک میشه تا ما ها رو ببینه! تازه میخواستیم اگه راه داد با بر و بچ یه برف بازیه درست و حسابی هم برگزار کنیم! ولی نمی فهمن که! اه! باز فردا باید عین این پیرزن ها بشینیم تو خونه! اه! اه! اه! ( aaaah! not AAAh )
+ ببینید! ( استان تهران ، فردا هم تعطیل است! )
+ پس نوشت! : جدا”من به بالاترین معتادم ها! امروز که سرورش خراب شده هی موندم چی کار کنم! خدایا این بالاترین رو از ما نگیر! آمین!

دی ۲۲م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۲۵ ب.ظ
سلام هومن جان
خوش به حالت من تنها اسم چند تا از استادمون رو یادم مونده یکشیون چون همیشه سر کلاس زبان تعریفمو می کرد میگفت درسخونم اون یکی هم چون ازش می ترسیدم اینقده سخت گیر بود که همیشه واحدشو فکر می کردم افتادم ….
براتون بدون چشم داشت لینک میزارم با اسم یک معمار ….