%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%87%d9%86%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%85-%d8%9f

اولا” که این یک پست معمارانست! پس سعی میشه با مثال های معمارانه مسئله بهتر براتون جا بیفته. خب! برای شروع باید “هنری بودن” رو تعریف کنید یا بهتر بگم! باید فکر کنید به اینکه چی میشه که شما فکر میکنید “هنری” هستید؟ اشتباه نکنید! اصلا” اهمیتی نداره شما چیزی از هنر بدونید یا حتی کتابی در این باره خونده باشید، اصلا”! البته دونستن چند تا اصطلاح سخت نه تنها مفید که لازم است. هر چه هم این اصطلاح ها سخت تر، مسلما” غلظت هنری بودن شما بیشتر. اصولا” فرد هنرمند “باید” با دیگران تفاوت های زیادی داشته باشه، جوری که وقتی توی شب ، وقتی برقا رفته و شما مشغول قدم زدن توی خیابون هستید، همه راه به راه ازتون بپرسن “شما هنرمندی؟” ولی حالا باید چجوری این تفاوت رو ایجاد کرد؟ به سادگی! چیزی که زیاده راه های ایجاد کردن این تفاوت هاست. شما میتونید با تغییر دادن ابتدایی ترین اصول زندگی، به تغییراتی بس دهان پر کن برسید؛ مثلا” کی گفته باید لباس هاتون دکمه داشته باشن؟ بکنیدشون و جاشون سنجاق قفلی بزنید به چه گندگی! یا چرا اصلا” موهاتون رو کوتاه میکنید؟ مگه نشنیدید که میگن “هر آنکس گیس بلندتر، هنر افزونتر … ” .
خب! داریم از بحث معمارانه دور میشیم! برمیگردیم …!
نمود معمارانه ی این افراد بسیار فراوان یافت میشود، به دلایل متعدد. مثلا” چرا نباید کافه یا رستوران شما از بقیه ی جاها “تو چش تر” باشه؟ دلیل ساده ی دیگه اینکه حتما” باید محلی متفاوت وجود داشته باشه برای افراد متفاوت …
خب! حالا میخوایم بگیم این تفاوت رو چجوری باید درست کرد. فرض میکنیم شما میخواید یک کافی شاپ “هنری” بزنید. مسئله باز هم به طرز شگفت آوری سادست! اصلا” به کیفیت غذا و سرویس و … لازم نیست فکر کنید، مهم اسامی هستن و لاغیر. سعی کنید چند جور دسر با اسامی به شدت بغرنج در لیست داشته باشید، وجود انواع قهوه هم الزامیست. باز هم تاکید میکنم که کیفیت ، در حکم نکته ی انحرافی هست، بی خیالش باشید …
گام بعدی تهیه یک دکوراسیون مناسبه. اولا” سعی کنید محل رو تا میتونید تاریک کنید. هم پول برق نمیدید، هم مکان به شدت هنری میشه.
مسئله ی دیگه “شعر” هستش که جدیدا” بدجوری جواب میده؛ باز هم لازم نیست نگران باشید. برای شعر ها هم اولا” لازم نیست خودتون دست به کار بشید، پس بقیه ی شعرا برای چی شعر گفتن؟ در ثانی! حتی شما هم میتونید چند تا کلمه بذارید کنار هم و یه شعر فوق العاده “نو” بسازید. بعد از اینکه شعر ها رو به مقدار لازم تهیه کردید، اونها رو با فونت های درشت و ترجیحا” کج بزنید به در و دیوار، مردم محذوذ بشن. ولی خودخواه نباشید! چرا میخواید لذت شعر گفتن رو فقط برای خودتون داشته باشید؟ برای اینکه شادیتون رو با لقیه هم تقسیم کنید، یه تیکه کاغذ پت و پهن میچسبونید به دیوارتا بقیه هم بتونن ذوق خودشون رو به نمایش بذارن ( گرچه هنرمند اگه هنرمند باشه، اثارش رو هرجا، حتی زیر شیشه ی میز هم باقی مذاره … )
البته موضوع رو محدود به شعر نکنید، هر چیز اجق وجق (عجق وجق ؟ و…! ) رو هم که بکشید نوعی هنره. کی جرات میکنه بگه این مزخرفات چیه که کشیدید؟ داستان “لباس پادشاه” رو چند بار دیگه با دقت بیشتری بخونید و ترجیحا” از برش کنید …
نکته ی بعدی پوستر ها هستن. تا میتونید از هر منبعی که شده پوستر های ترجیحا” رنگارنگ پیدا کنید و بزنید به در و دیوار. اینجوری هم دیگه کسی عمرا” به خودش اجازه ی شک کردن به هنری بودن مکان رو نمیده ، هم کافتون رنگ و لعابی میگیره، اصلا” هم نمی خواد به این موضوع فکر کنید که مثلا” تاریخ پوستر نمایشگاهی که زدید به دیوار برای کیه، هنر که زمان خاصی نداره …

+ پس نوشت : منظور از عکس ها ،جای خاصی نبود ، تعمیم بدهید …
+پست تر نوشت! : ادعایمان نمیشود جان شما …!