به دانشگاه برمیگردیم …!
از اوونجایی که تا الان در حال خوردن و خوابیدن به سر میبردیم، وجدانمان اندکی درد گرفته ، به دنبال کار و زندگیمان میرویم فعلا” !
از اوونجایی که تا الان در حال خوردن و خوابیدن به سر میبردیم، وجدانمان اندکی درد گرفته ، به دنبال کار و زندگیمان میرویم فعلا” !
به عنوان سومین دوره ی انجمن علمی معماری دانشگاه تهران، تصمیم گرفتیم آرم ( و مهر ) این انجمن رو عوض کنیم ( چرا که آرم قبلی خیلی ضایع بود! ) و برای این کار هم قرار شد مسابقه ای برگزار بشه و طرح برگزیده به عنوان آرم این انجمن انتخا ب بشه. از اونجایی هم که فعلا” انجمن علمی سایت فعالی نداره ( البته فعلا”! در تدارک ساخت یک سایت خوب میباشیم! ) برای همین گفتم اینجا این خبر رو اینجا بدم، البته به صورت غیر رسمی! فکر کنم خود پوسترش گویا باشه.
+این آرم باید قابلیت تبدیل شدن به مهر انجمن رو داشته باشه!
موضوع پروژه ی پایان ترم ترکیب سه، طراحی “خانه ی خورشید” بود. البته از موضوع میشه تعابیر مختلفی کرد، مثلا” یکی مناره ی مسجد رو خونه ی خورشید میدونست، یکی آسایشگاه سالمندان رو و البته یک معمار هم آتشکده ی زرتشت رو! ;)
برای این پروژه، پیش زمینه هایی پیدا کرده بودم از مسابقه ی طراحی آدریان که البته به تحویل اون پروژه نرسیدیم به خاطر امتحانا. طرح من اما تشکیل میشد از چهار دیوار نبشی مانند بلند که آتش آتشکده رو دربر میگیرن. طرح رو از آتشکده های اولیه که به صورت ۴ طاقی های خیلی ساده بودن الهام گرفتم.
+طبق اصل ( ناگهان چه زود، دیر میشود) ، باز شیت رو با عجله بستم و استثنا” بیشتر وقتم رو گذاشتم روی ماکت. برای آب ماکت هم متریال خیلی خوبی پیدا کردم به اسم پارافین! + بقیه ی نوشته را بخوانید »
آخ که چه حالی میده امتحانی رو که نرسیدی تا آخر بخونی اوون دقیقه ی ۹۰ کنسل بشه! آی حال میده! آی حااال میده! دیشب که تا ساعت ۴ داشتم عین چی معماری معاصر میخوندم تا به امتحان فردا برسم، تو فکر این بودم تا با نخوردن غذا و پیچوندن آتلیه و هزار راه دیگه یه زمینی به دست بیارم برای درس خوندن، ولی الان نمی دونم با اوقات فراغتم چی کار کنم! D:
فردا کنفرانس خفنی داریم در باب فولاد برای درس مصالح ساختمانی! نمیتونم فایل پاور پوینتش رو بذارم، چون کار گروهی بوده! ولی عکس خفنی از گروهمون میذارم، باشد تا عبرت بگیرید! D:
+ برای بار هزارم قالب رو عوض کردم! تازه یاد گرفتم چجوری قالب رو اساسی فارسی کنم!
یکی از پروژه های ترکیب سه، بررسی رابطه ی بین اقلیم و معماریه. اینکه مثلا” چرا ضخامت دیوار ها توی جاهای گرم و خشک زیاده، چرا بر خلاف جاهای سرد، ارتفاع دیوار ها خیلی بیشتر از حد معموله و چراهای دیگه که با توجه به اقلیم های خاص، جواب های متفاوتی میگیره.
برای این تمرین، من اقلم گرم و خشک رو انتخاب کردم که قرار بود توش یک نمازخانه ی بین راهی طراحی بشه. بر اساس اقلیمم ، شرایط کارم تعین میشد. مثلا” کل مجموعه، یک متر زیر زمین بود تا بتونه از خنک بودن زمین استفاده کنه یا برای نمازخانه، یک بادگیر در نظر گرفتم تا کارتهویه و خنک کردن رو انجام بده و یک ساختار با حیاط مرکزی برای دور شدن از گرما و مهم تر از همه، شکل کلی بنا که سایه ی خوبی توی حیاط میندازه و …
+ یک کتاب هم هست به نام ” Building with Earth Design and Technology of a Sustainable Architecture ” . فکر میکنم کتاب مناسبیه برای بحث اقلیم. فقط یک مبحثش رو خوندم البته! ( اونم ناقص!! )
+ چهارشنبه ی این هفته امتحان نیم ترم معماری معاصر داریم، دو هفته ی بعد امتحان ترم معماری معاصر …!!!
میدونید که ۱۶ آذر امسال ، روز جمعه هست، و چون دانشگاه تهران در پنج شنبه ها هم تعطیله ، برای همین مراسم ۱۶ آذر امسال ، امروز، ۱۳ آذر برگذار شد که این خبر با اطلاعیه هایی به دانشجویان گفته شده بود. طبق معمول، فنی های دانشگاه جلوی دانشکده ی فنی ، جزو افراد اصلی تجمع بودن! مثل اینکه فنی ها خیلی سرشون برای این کارا درد میکنه! یه کم از ما هنری ها یاد بگیرن که روز دانشجو، تو حیاط دانشکده، مشغول درست کردن ترشی بودیم تا بچه ها با ترشی غذای سلف رو هضم کنن! :)) گرچه! ما که ترشی ای ندیدیم!
چیزی که خیلی جلب نظر میکرد، حضور زیاد دانشجویانی بود که برای خود دانشگاه تهران نبودن.اکثر افرادی هم که خیلی آتیششون تند بود از همینا بودن. خیلی ها نه تنها از دانشگا تهران نبودن ، که حتی از شهر تهران هم نیومده بودن. یکی از سخنرانان از دانشگاه مازندران بود و … اما چیزی که جالب بود، نحوه ی ورود این افراد به دانشگاه بود. چون از صبح، کنار هر ورودی ۳-۴ تا گهبان گذاشته بودن که عین چی مراقب بودن کسی بدون کارت نره تو! خود ما رو هم به زور گذاشتن بریم …!
اما در کل ، تجمع خیلی زیادی نبود. حرف هایی هم که زده شد، همون حرفای تکراریه کلیشه ای، اما با صدای بلند بود! از امنیت اجتماعی و حمله ی آمریکا، تا سهمیه ی بنزین! بعد از هر سخنرانی هم دانشجویان کف میزدن و شعار ” مرگ بر دیکتاتور” …
+در ضمن، گویا چند نفر از رهبران این تجمع رو هم در دانشگاه دستگیر کردن
+برای دیدن عکس ها به ادامه ی مطلب برید:
دارم ماکت می سازم. همراه با شنیدن موسیقی! خوبیه ماکت درست کردن و شیت کشیدن همینه اصلا”! میتونی هم کار کنی، هم یه هدفون تو گوشت باشه! ولی وقتی میشینی یه مسئله ی مسخره ی فیزیک شیمی حل میکنی که نمیتونی از این کارا کنی! حالا که چی که مثلا” دو دوتا میشه ۴ تا …؟!!
تصمیم گرفتم برای کارم از درهای ارسی استفاده کنم. چه قدر قشنگه این ترکیب های رنگ. واقعا” زیباست. کافیه همراه این کار ها، یه آهنگ سنتی هم گوش بدی تا کاملا” بری توی یه عالم دیگه. تا بفهمی معماریه سنتی یعنی چی، تا بفهمی چی داریم و نمی دونیم، تا بفهمی چیا رو داریم با چیا عوض میکنیم …
شعر ” چون است حال بستان” که محسن نامجو بسیار زیبا خوندش رو حتما” گوش کنید. اصل شعر از سعدیه.
چون است حال بستان، ای باد نو بهاری ؛ کز بلبلان برآمد فریاد بی قراری
گل نسبتی ندارد باروی دل فریبت ؛ تو در میان گل ها چون گل میان خاری
ای گنج نوشدارو، بر خستگان گذر کن ؛ مرهم به دست و مارا مجروح می گذاری
عمری دگر بباید بعد از وفات مارا ؛ کین عمر طی نمودیم، اندر امیدواری …
آقا این دانشگاه هم دنیاییه برای خودش ها! در حین اینکه پدر آدم رو در میارن این استادا، ولی خوب خیلی وقت ها هم خیلی چیزاش فاز میده …!!! D: یکی از همین سرگرمی هایی که داریم، تو راه برگشته که با بچه ها می زنیم تو خط لا ابالی گری و … البته لا ابالی گری از نوع مثبت ها! تا حالا فکر نکنم رستورانی، فست فودی، فلافلی ای یا هر گونه اغذیه فروشی ای مونده باشه تا حالا امتحان نکرده باشیم اون طرفا! گرچه یه بار کارمون به جاهای باریک و مسمومیت کشید، ولی انصافا” خیلی حال میده! دیروز با محمد رفتیــم یکی از جیگرکی های پر مگس میدون انقلاب! گرچه جیگراش خیلی خوب نبود، ولی خب حال تووپی بردیم! جای شما خالی!
امروز تو تابلوی اعلانات دانشگاه یه اطلاعیه ی جالب دیدم! تیترش رو بخونید تا موضوع دستتون باید! “تحمل زنان در برابر ازدواج موقت و مجدد مردان باید افزایش یابد …” ! والا! فکر نکنم تا فردا صبح دووم بیاره ! ازش عکس گرفتم، تا بلکه عبرتی برای بینندگان شود! فکر کنم برای بچه های تئاتره. حیف که وقت ندارم برم.
+ راستی! روز بسیج رو به تمامیه برادران و خواهران همیشه در صحنه تبریک میگم. در این باره، به سخنی از امام جمعه ی شیراز که حتما” شما رو مثل من چند ثانیه ای به حالت اغما خواهد برد بسنده میکنم … :
امام جمعه شیراز: بسیجی به معنای انسانی است که انرژی متراکم او آزاد شده است …
+ راستی یه چیز جالب! اگه عبارت ” جیگرکی های انقلاب ” رو تو گوگل سرچ کنید، میبینید که صفحه فیل-تره … :))
Recent Comments