به دانشگاه برمیگردیم …!
از اوونجایی که تا الان در حال خوردن و خوابیدن به سر میبردیم، وجدانمان اندکی درد گرفته ، به دنبال کار و زندگیمان میرویم فعلا” !
از اوونجایی که تا الان در حال خوردن و خوابیدن به سر میبردیم، وجدانمان اندکی درد گرفته ، به دنبال کار و زندگیمان میرویم فعلا” !
بعد از مدت ها شاهد حضور افراد ذوق زده ی جدیدی بودیم که به بالاترین پیوستن و از این به بعد میتونن در بالاترین مشارکت داشته باشن. گرچه به نظر من این جور دعوت کردن مشکل داشت ( ببینید : این جوری که دیگه دموکراسی نمیشه! ). این نوشته بحث مفصلی رو تو بالاترین راه انداخت و خب مخلف ها و موافقانی داشت (ببینید). بگذریم. افرادی که عضو نیستن و خواهان دعوت نامه هستن، ایمیلشون رو در قسمت نظرات بذارن، در اولین فرصت دعوتشون میکنم.
اگر پیگیر اخبار و اتفاقاتی که توی بالاترین میفته باشید، میدونید که از مدتها قبل، امکان ثبت نام در این سایت از بین رفت و تا همین الان، بالاترین با کاربرای قدیمیه خودش داره کار میکنه. بهانه (منظور خاصی از این کلمه ندارم) این بود که سرور سایت جوابگوی این مشتاقانی که تقاضای عضویت دارن نیست. تا قبل از این ، بالاترین نمونه ی کامل یک سایت بود که بر اساس اصل دموکراسی اداره میشد. حتی بعد از از بین رفتن امکان ثبت نام کاربر جدید هم نمیشد خرده ای بهش گرفت ، چون تا قبل از این اتفاق همه آزاد بودن تا ثبت نام کنن . ولی اخیرا” بالادار ها راه جدیدی برای دعوت از کاربران جدید در پیش گرفتن. فرستادن دعوت نامه توسط ۳۰ کاربر که توسط خود بالادار ها مشخص شدن. این ۳۰ نفر میتونن اختیار ارسال دعوت نامه رو به بقیه ی کاربرانی که دوست داشته باشن بدن. خب! اصلا” کاری نداریم که این ۳۰ نفر بر چه اساسی انتخاب میشن، ولی خیلی واضحه که اگه مثلا” به من این امکان رو بدن، احتمالش خیلی کمه برم یکی رو دعوت کنم که نظرش مخالف نظر منه! این اصل رو تعمیم بدید به بالادار ها و کسایی که توسط بالادار ها انتخاب میشن (اون ۳۰ نفر بالا منتخب ! ) و کسایی که توسط بالا منتخب ها برگزیده میشن! این که دیگه نشد دموکراسی!

حکایت مسخره ایه این حکایت سینمای ما. یک فــیلم توی جـــشنواره پخش میشه، بازیگر مردش برنده ی جایزه ی سیمرغ جشنواره میشه، همه ازش تعریف میکنن … ولی به دلایلی که نه به من مربوط میشه، نه به تو، تشخیص میدن نباید فیلم پخش بشه. میدونی یعنی چی؟ یعنی کار و پول و زحمات اوون بیچاره هایی که نشستن فیلم ساختن، کشک! حالا اون به کنار! معنیه بدترش یعنی شعور توی بیننده هم کشک! یعنی ما تشخیص میدیم تو نباید این رو ببینی. حالا برای چی اینا رو نوشتم! دیشب یک لینک اوومده بود توی بالاترین که بدو بدو که بالاخره فیلم سنتوری هم پخش شد. فکر کنم راست هم میگفت. الان دوباره لینکش رو روی یک سرور دیگه توی یک وبلاگ دیدم. از فردا سیدیش هم میاد. ما هم بالاخره میبینیم این فیلم ممنوعه رو؛ ولی کی باید جوابگوی خسارتی باشه که به فیلمساز وارد شده؟ من یا تو؟

سرباز با پرونده از اتاق میاد بیرون.
سرباز با لبخند : پرونده سریه، نمیشه
پسر و دختر : تو بگو. ما قول میدیم به هیشکی نگیم
سرباز یک نگاه عاقل اندر سفیه به بچه ها میکنه و میگه : میگن یه دختره میخواد موتور سواری کنه! آره؟
پسر: خب آره. مگه چیه؟ و با اشاره ی سر دختر رو نشون میده
سرباز: شما برادرشی؟ خب بهش حالی کن که دختر نمیتونه موتور سوار شه. موتور سوار میشه، میره اون بالا، میخوره اینور اونور، میخوره به دست نامحرم، بلبشو میشه، شلوغ میشه، مملکت به آشوب کشیده میشه . کات! سکانس بعدی! ] صوت و کف در سالن
+از بیست بهمن دوسالانه ی نقاشی ایران هم برگذار میشه که فکر کنم تا بیست اسفند باشه (اخبار دقیق تر رو میگم حالا! )
+امشب دیگه حس نوشتن ندارم! خوابم میاد!
Recent Comments