به عنوان سومین دوره ی انجمن علمی معماری دانشگاه تهران، تصمیم گرفتیم آرم ( و مهر ) این انجمن رو عوض کنیم ( چرا که آرم قبلی خیلی ضایع بود! ) و برای این کار هم قرار شد مسابقه ای برگزار بشه و طرح برگزیده به عنوان آرم این انجمن انتخا ب بشه. از اونجایی هم که فعلا” انجمن علمی سایت فعالی نداره ( البته فعلا”! در تدارک ساخت یک سایت خوب میباشیم! ) برای همین گفتم اینجا این خبر رو اینجا بدم، البته به صورت غیر رسمی! فکر کنم خود پوسترش گویا باشه.
+این آرم باید قابلیت تبدیل شدن به مهر انجمن رو داشته باشه!
چه قدر بده استاد از رو طرحت همچین رد شه که دیگه نای بلند شدن نداشته باشه هیچ رقمه! چه قدر بده نمرت از اونی که فکر میکردی که هیچ، از اونی که فکر نمیکردی هم کمتر بشه، چه قدر بد بود امروز …! ولی عوضش چه قدر خوبه که فردا صبح آدم میتونه کلاس مزخرف “انسان طبیعت” رو بپیچونه بره بوفه “سوپ” بخوره! D:
Architectural Record
اسم یکی از معروف ترین مجله های معماریه که به صورت ماهنامه منتشر میشه. سعی میکنم هر ماه این مجلات پیدا کنم و برای دانلود بذارم. جدیدترین شماره ی این مجله برای ماه فوریه هست که میتونید از اینجــــا دریافتش کنید.
بچه تر که بودم ( منظورم 7 -8 سال قبله! ) یک کتاب پیدا کردم ( فکر کنم یکی از دوستان بهم داد ) به اسمه قلعه ی حیوانات. اوون زمان با دیدی بچهگانه میخوندم و با همون دید هم خیلی قشنگ بود. بعد از چند سال توی یکی از حراجی های کتاب که توی انقلاب هست دیدمش. 200 تومن دادم و دوباره خوندمش. ایندفعه خیلی قشنگ تر بود. نمیدونم برای کی نوشته این کتاب رو “جورج اورول” ؛ ولی فکر کنم اگه میخواست برای این مملکت بنویسه ،از این بهتر نمیتونست این کار رو بکنه. هر روز هم که میگذره وضعمون بیشتر شبیه این کتاب میشه. میتونید نسخه ی pdf رو از اینجا بگیرید.
آدم لذت میبره از بعضی ایده ها. بدون شک یکی از مشکلات بزرگ معماریه امروز نبودن فضای درندشتیه که معمارای قدیمی تر میتونستن روشون حساب کنن. البته الان هم ما توی پروژه هایی که توی دانشگاه انجام میدیم محدودیت خاصی از نظر فضایی نداریم، شاید هم به همین دلیله که طرح زیر برای من خیلی جالب بود. این صرفه جویی در فضا رو حتی میشه توی طراحیه پله های این کتابخانه هم دید (فکر میکنم این طرح توی یکی از خونه های لندن باشه) :

البته صرفه جویی در فضا ها فقط به این گونه موارد ختم نمیشه. خیلی از نمونه های جالب دیگه ای رو میشه پیدا کرد که سعی دارن با همون کارایی های گذشته، فضای کمتری از محل زندگی اشغال کنن: ( به ادامه ی مطلب بروید)
+ بقیه ی نوشته را بخوانید »
بعد از مدت ها شاهد حضور افراد ذوق زده ی جدیدی بودیم که به بالاترین پیوستن و از این به بعد میتونن در بالاترین مشارکت داشته باشن. گرچه به نظر من این جور دعوت کردن مشکل داشت ( ببینید : این جوری که دیگه دموکراسی نمیشه! ). این نوشته بحث مفصلی رو تو بالاترین راه انداخت و خب مخلف ها و موافقانی داشت (ببینید). بگذریم. افرادی که عضو نیستن و خواهان دعوت نامه هستن، ایمیلشون رو در قسمت نظرات بذارن، در اولین فرصت دعوتشون میکنم.
اگر پیگیر اخبار و اتفاقاتی که توی بالاترین میفته باشید، میدونید که از مدتها قبل، امکان ثبت نام در این سایت از بین رفت و تا همین الان، بالاترین با کاربرای قدیمیه خودش داره کار میکنه. بهانه (منظور خاصی از این کلمه ندارم) این بود که سرور سایت جوابگوی این مشتاقانی که تقاضای عضویت دارن نیست. تا قبل از این ، بالاترین نمونه ی کامل یک سایت بود که بر اساس اصل دموکراسی اداره میشد. حتی بعد از از بین رفتن امکان ثبت نام کاربر جدید هم نمیشد خرده ای بهش گرفت ، چون تا قبل از این اتفاق همه آزاد بودن تا ثبت نام کنن . ولی اخیرا” بالادار ها راه جدیدی برای دعوت از کاربران جدید در پیش گرفتن. فرستادن دعوت نامه توسط 30 کاربر که توسط خود بالادار ها مشخص شدن. این 30 نفر میتونن اختیار ارسال دعوت نامه رو به بقیه ی کاربرانی که دوست داشته باشن بدن. خب! اصلا” کاری نداریم که این 30 نفر بر چه اساسی انتخاب میشن، ولی خیلی واضحه که اگه مثلا” به من این امکان رو بدن، احتمالش خیلی کمه برم یکی رو دعوت کنم که نظرش مخالف نظر منه! این اصل رو تعمیم بدید به بالادار ها و کسایی که توسط بالادار ها انتخاب میشن (اون 30 نفر بالا منتخب ! ) و کسایی که توسط بالا منتخب ها برگزیده میشن! این که دیگه نشد دموکراسی!

حکایت مسخره ایه این حکایت سینمای ما. یک فــیلم توی جـــشنواره پخش میشه، بازیگر مردش برنده ی جایزه ی سیمرغ جشنواره میشه، همه ازش تعریف میکنن … ولی به دلایلی که نه به من مربوط میشه، نه به تو، تشخیص میدن نباید فیلم پخش بشه. میدونی یعنی چی؟ یعنی کار و پول و زحمات اوون بیچاره هایی که نشستن فیلم ساختن، کشک! حالا اون به کنار! معنیه بدترش یعنی شعور توی بیننده هم کشک! یعنی ما تشخیص میدیم تو نباید این رو ببینی. حالا برای چی اینا رو نوشتم! دیشب یک لینک اوومده بود توی بالاترین که بدو بدو که بالاخره فیلم سنتوری هم پخش شد. فکر کنم راست هم میگفت. الان دوباره لینکش رو روی یک سرور دیگه توی یک وبلاگ دیدم. از فردا سیدیش هم میاد. ما هم بالاخره میبینیم این فیلم ممنوعه رو؛ ولی کی باید جوابگوی خسارتی باشه که به فیلمساز وارد شده؟ من یا تو؟

سرباز با پرونده از اتاق میاد بیرون.
سرباز با لبخند : پرونده سریه، نمیشه
پسر و دختر : تو بگو. ما قول میدیم به هیشکی نگیم
سرباز یک نگاه عاقل اندر سفیه به بچه ها میکنه و میگه : میگن یه دختره میخواد موتور سواری کنه! آره؟
پسر: خب آره. مگه چیه؟ و با اشاره ی سر دختر رو نشون میده
سرباز: شما برادرشی؟ خب بهش حالی کن که دختر نمیتونه موتور سوار شه. موتور سوار میشه، میره اون بالا، میخوره اینور اونور، میخوره به دست نامحرم، بلبشو میشه، شلوغ میشه، مملکت به آشوب کشیده میشه . کات! سکانس بعدی! ] صوت و کف در سالن

Recent Comments