۱۸ آبان ۱۳۹۰, در ۱۲:۳۰ ب.ظ
قبل تر هم راجع به تغییر رشته ی خودم در ارشد نوشته بودم. رشته ای که جدیدا” شروع به آموختن آن کرده ام و از انتخاب آن کاملا” راضی هستم. رشته ی “مدیریت پروژه و ساخت”، از زیر رشته های معماری و [عمران] محسوب میشود، ولی مباحث کاملا” جدیدی به مخاطبانش ارائه میدهد. به شخصه هنگامی که چهار سال پیش وارد هنرهای زیبا شدم و در جو آن قرار گرفتم هیچوقت تصور نمیکردم روزی در کلاس های مدیریت مالی شرکت کنم یا میزان ریسک پروژه ها را حساب کنم.
دیدگاهی که یک فرد در مدیریت پروژه و ساخت دارد دیدگاهی کاملا” متفاوت از چیزی است که حداقل در دوره ی کارشناسی هنرهای زیبا تدریس میشد. اینکه میگویم دیدگاه، منظورم نوع نگاهی است که در این دو مقطع به معماری میشود. در اکثر دانشگاه های معماری ما، دیدی به معماری وجود دارد که از چندین سال پیش در فرانسه وجود داشت. دیدی که در آن وجه هنری معماری بر وجه فنی آن غالب است. دیدی که به شدت در جامعه ی ما هم نفوذ کرد و برای همین اکثرا” معماری خواندن را هم تراز “هنری” بودن میدانند و کسانی که شاید دستی در نقاشی و طراحی داشته باشند خود را مکلف به انتخاب این رشته میکنند و در نهایت هم بسیاری از معماری خوانده ها کارهای دیگری را ادامه میدهند که اندک ارتباطی با رشته ی آنها ندارد.
البته هنوز هم در دانشگاه ها این وضع تفاوت زیادی با این توصیفات ندارد و هنوز “دست قوی بودن” ملاک معمار تر بودن است و اگر دوشنبه ها به هنر های زیبا سری بزنید هنوز هم دانشجویان شاسی به دستی را میبینید که مشغول کشیدن اسکیس با همان شیوه های ۴۰ سال پیش هستند و تا همین سال پیش طراحی فنی معماری را با دست و بر روی کاغذ های پوستی تحویل میدادیم. حتی کار به جایی رسیده که کلاس های آموزش اسکیس با رشد قارچ گونه ی خود یکی از ملاک های مهم ورود به دانشگاه های معماری محسوب میشود و هر کس که آسمانِ زیبا تری بکشد میتواند در رشته ی معماری تحصیل کند و هر کس که درخت قشنگ تری کشید منظر بخواند. ولی به مرور زمان حوزه های جدید و تخصصی ای که در معماری به وجود آمد که طبق آن این دیدگاه سنتی معماری فقط یکی از بخش های بسیار کوچک آن محسوب میشود.
به عنوان کسی که هم دوره ای از معماری را گذرانده که کار با کامپیوتر در مواقعی جرم محسوب میشد و هم در حال فراگیری جنبه ای از معماریست که دیگر تنها ساختمان های زیبا و کانسپت دار را معماری نمیداند و هزار و یک عامل دیگر را هم علاوه بر نقشه و ماکت در شکل گیری یک اثر معماری دخیل میبیند پیشنهاد میکنم تنها به دیدگاه سنتی معماری که در دانشگاه های ما ارائه میشود بسنده نکنید که معماری بسیـــار گسترده تر از این حرف هاست.
۲ مرداد ۱۳۹۰, در ۵:۳۷ ق.ظ
اگر معمار باشید یا علاقه ای به این حرفه داشته باشید مطمئنا” نام “زاها حدید” را شنیده اید. زاها حدید ملیتی عراقی-بریتانیایی دارد و در تاریخ ۳۱ اکتبر ۱۹۵۰ در بغداد به دنیا آمد. مدرک ریاضیات خود را از دانشگاه آمریکایی بیروت اخذ کرد و سپس برای تحصیل در مدرسه معماری لندن (AA) راهی لندن شد. او بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه با استاد اسبق خویش رم کولهاس در دفتر معماری «OMA» به کار مشغول شد و در سال ۱۹۷۷ عضوی از آن شد. در سال ۱۹۸۰ دفتر مستقل خود را در لندن ایجاد کرد و در همان سالها در مدرسه معماری (AA) به تدریس مشغول بود. – نقل از ویکیپدیا – . وی یکی از پیشگامان معماری دیکانس ( ساختار شکن ) در معماری معاصر است و به نوعی ملکه ی معماری فرم گرا محسوب میشود.

نوع کارهایی که این معمار دارد به شکلی است که معمولا” افراد مختلف، ناخداگاه در مقابلش جبهه میگیرند. بعضی از افراد که اکثرا” نسل جدید معماران را تشکیل میدهند از طرفداران سرسخت کارهایش محسوب میشوند و بخشی دیگر که قشر محافظه کار معماری هستند – اکثر اساتید دانشگاه ها – کارهایش را تا میتوانند تقبیح میکنند.
چند روز پیش مقاله ای در نیویورکر میخواندم که به مناسبت افتتاح دو کار از زاها حدید – Riverside Museum و Evelyn Grace Academy – نوشته شده بود. در این مقاله که به قلم Paul Goldberger یکی از سرشناس ترین نقادان معماری معاصر نوشته شده – از اینجا بخوانید – زاها حدید به “لیدی گاگا” در دنیای معماری تشبیه شده است. فکر نکنم توصیف بهتری از این معمار بتواند وجود داشته باشد. وی در این مقاله مینویسد “باید قبول کنیم مانند لیدی گاگا، کار های زاها حدید هم چیزی بیشتر از یک پوسته ی پر تجمل و نمایشی است” ، مطلبی که شاید به مذاق بسیاری از منتقدین کارهای حدید خوش نیاید.

به شخصه از بسیاری از کار های زاها حدید لذت میبرم. از بعضی کارهای لیدی گاگا هم بدم نمی آید + +؛ کارهایی که شاید زیباییش به کم بودن و خاص بودن آنها باشد. شاید به همین دلیل است که در معماری بسیاری از منتقدین کارهای زاها حدید را یک سبکِ عام که قابل بسط به معماران دیگر باشد نمیدانند. حتی دسته بندی خودِ کارهای زاها حدید را هم که ببینیم طیف خاص و محدودی از عملکرد ها را در بر میگیرد. – البته خود زاها حدید و همفکرانش نظر دیگری در این رابطه دارند – ولی واقعیتی که اکثرا” به آن اذعان میکنند این است که کارهای زاها حدید و … به قدری خاص و انحصاری هستند که حتی سعی در بازآفرینی آنها به نوعی وقت تلف کردن برای دانشجویان نو پای معماری محسوب میشود.
+ کتابی نه چندان جدید از مجموعه کار های زاها حدید تنها منبعی بود که برای معرفی آثار این معمار پیدا کردم. این کتاب را از اینجا میتوانید دریافت کنید.
۳۱ تیر ۱۳۹۰, در ۱۲:۲۶ ب.ظ
چند روز قبل خبر جالبی خوانده بودم راجع به معماری در نیویورک به نام Robert M. Scarano. داستان از این قرار بود که دادگاهی در نیویورک این معمار را برای همیشه از معماری در این شهر منع کرده و دلیلش هم این بوده که ایشان در کارهایش به طور متعدد مکان های مخفی ای ساخته که این مکان ها در پلان اصلی ساختمان برای خریدار ها قابل رئویت نبوده است. اما چرا ایشان این کار را میکرده؟ آقای Scarano این کار را برای فرار از قوانین ساختمان سازی شهر نیویورک انجام میداده است. داستانی که یکی از مشتریان ایشان در نیویورک تایمز نقل کرده بود شاید موضوع را روشن تر کند :

در تابستان سال ۲۰۰۸ میلادی یک زوج جوان تصمیم داشتند یک خانه ی ۱۰۰ متری در یکی از محله های شهر نیویورک خریداری کنند. بعد از اینکه همه جای خانه را بازرسی میکنند و تمامی قسمت های خانه را میپسندند با قیمتی بالاتر از قیمت اعلام شده توسط صاحب بنا مواجه میشوند. وقتی علت را میپرسند صاحب خانه میگوید که این خانه یک سرویس اضافی هم دارد که بعد از خرید خانه با خراب کردن یکی از دیوار هایی که بعدا” به آنها خواهد گفت میتوانند از آن استفاده کنند. بعد از چند روز از که مبلغ نهایی بین دو طرف رد و بدل میشود صاحب خانه با یک چکش به خانه میرود و از سرویس اضافه و کاملی که در پشت یکی از دیوار ها پنهان بوده رونمایی میکند.
این ساختمان یکی از چندین کاریست که این معمار انجام داده و اگر از دید اخلاقیش بگذریم کار انصافا” جالبی بوده، به طوری که از ظاهر بیرونی هیچ یک از ساختمان هایش نمیتوان تشخیص داد که فضایی اضافی و مخفی در خانه ها وجود دارد. البته این اولین بار نیست که چنین ایده های مطرح و اجرا میشود، گرچه بسیاری از آنها را بیشتر در فیلم ها و کتابهایی تخیلی دیده ایم، اما در دنیای واقعی هم نمونه هایی از این دست پیدا میشود.

کتاب The World Without Us – که از اینجا میتوانید دانلودش کنید – یک کتاب غیرداستانی از Alan Weisman است که موضوع جالبی را بررسی کرده. این کتاب به بررسی این موضوع میپردازد که اگر ناگهان تمامی انسانها از روی زمین محو شوند، جهان ما ، شامل ساختمان ها و ابنیه های تاریخی و تمامی دست ساخته های بشر به چه شکلی در خواهد آمد. برای مثال در بخشی از این کتاب بررسی شده که شهر ها و ساختمان هایش در نهایت چگونه از بین خواهند رفت، یا شیوه های زندگی باقی موجودات چگونه خواهد بود. موضوعی که البته در بسیاری از فیلمها – از Twelve Monkeys و Inception تا Wall-E – به گونه ای تصویر شده و در هر کدام تصویری به تناسب داستان برای آن در نظر گرفته شده است.

در صفحه ی ۱۲۴ این کتاب، مطلبی نوشته شده که درباره ی شهرهای زیرزمینی که روزگاری از دید بقیه پنهان بوده اند :
” هیچ کس از تعداد واقعی شهرهای زیرزمینی که در Cappadocia – ناحیه ای در شرق ترکیه ی امروزی – وجود داشته اطلاعی ندارد. تا کنون هشت شهر و تعداد زیادی روستا شناسایی شده ولی بدون شک تعداد زیاد تری از آنها وجود دارد. بزرگ ترین این شهر ها تا سال ۱۹۶۵ که یک شهروند عادی در تمیز کردن زیرزمین خانه اش به یک حفره ی بزرگ برخود میکند کشف نشده بود. این حفره که مانند یک تالار بزرگ بود به تالار دیگری میرسید و آن تالار به یک تالار بزرگتر و … . در نهایت مشخص شد این فضا ها شامل ۱۸ طبقه در زیر زمین است که تا عمق ۸۵ متری زیر زمین ادامه داشته و بزرگیش به اندازه ای بوده که توانایی جا دادن چیزی نزدیک به ۳۰٫۰۰۰ نفر را دارد.”
*عنوان پست، کاملا” بیربط، از یکی از آهنگ های kelly clarkson