۲۴ بهمن ۱۳۹۰, در ۷:۵۸ ب.ظ

چند سال پیش در شرکتی کار میکردم که عمده کارش طراحی های صنعتی بود. طراحی کارخانه جات و شهرک های صنعتی و موارد پیرامون آن. از کارخانه های ایران خودرو تا کارخانه های فولاد. شرکتی بود که سال های دور برای خودش اسم و رسمی داشت و ساختمان پنج طبقه ای در خیابان بزرگمهر شبانه روز مشغول کار بود تا پروژه هایش را به موقع برای اجرا برساند. ساختمانی که من برای اولین بار، در اولین تابستانی که دانشجوی معماری بودم به عنوان کار آموز واردش شدم و انصافا” چیز های زیادی در آنجا یاد گرفتم.
شاید از شانس بد من بود که روزگار با آن شرکت به خوبی تا نکرد. این اواخر دفتر شرکت از آن ساختمان پنج طبقه به یک ساختمان دو طبقه در آنطرف شهر منتقل شده بود و دیگر پروژه ای هم نبود که شرکت انجام دهد. کسی هم برای شرکت باقی نمانده بود. فقط یک دکتر نازلوییان بود و یک آرتوش که هر کجا هستند سلامت باشند. آخرین پروژه اش که من در آن سهمی داشتم مربوط به اجرای کارخانه ای بود در سنندج. دستگاه های مورد نیاز کارخانه به علت تحریم به کشور وارد نمیشد و کارفرما پولش را از دست داده بود. آخرش مطمئن نیستم آن پروژه در نهایت سرانجامش چه شد. راستش حتی شک دارم آن شرکت هنوز فعال باشد یا نه. البته آن شرکت مطمئن تنها شرکتی نبود که به این روزگار افتاد. دلیلش هم نیازی به گفتن ندارد. حتی در پروژه ای که در حال حاضر در آن مشغول به کار هستم، با اینکه پروژه دولتیست، وضعیت تفاوتی نمیکند و تا همین الان پیمانکار ۱۴ میلیارد بدهی بالا آورده. پروژه های خصوصی که بماند.
۱۸ آبان ۱۳۹۰, در ۱۲:۳۰ ب.ظ
قبل تر هم راجع به تغییر رشته ی خودم در ارشد نوشته بودم. رشته ای که جدیدا” شروع به آموختن آن کرده ام و از انتخاب آن کاملا” راضی هستم. رشته ی “مدیریت پروژه و ساخت”، از زیر رشته های معماری و [عمران] محسوب میشود، ولی مباحث کاملا” جدیدی به مخاطبانش ارائه میدهد. به شخصه هنگامی که چهار سال پیش وارد هنرهای زیبا شدم و در جو آن قرار گرفتم هیچوقت تصور نمیکردم روزی در کلاس های مدیریت مالی شرکت کنم یا میزان ریسک پروژه ها را حساب کنم.
دیدگاهی که یک فرد در مدیریت پروژه و ساخت دارد دیدگاهی کاملا” متفاوت از چیزی است که حداقل در دوره ی کارشناسی هنرهای زیبا تدریس میشد. اینکه میگویم دیدگاه، منظورم نوع نگاهی است که در این دو مقطع به معماری میشود. در اکثر دانشگاه های معماری ما، دیدی به معماری وجود دارد که از چندین سال پیش در فرانسه وجود داشت. دیدی که در آن وجه هنری معماری بر وجه فنی آن غالب است. دیدی که به شدت در جامعه ی ما هم نفوذ کرد و برای همین اکثرا” معماری خواندن را هم تراز “هنری” بودن میدانند و کسانی که شاید دستی در نقاشی و طراحی داشته باشند خود را مکلف به انتخاب این رشته میکنند و در نهایت هم بسیاری از معماری خوانده ها کارهای دیگری را ادامه میدهند که اندک ارتباطی با رشته ی آنها ندارد.
البته هنوز هم در دانشگاه ها این وضع تفاوت زیادی با این توصیفات ندارد و هنوز “دست قوی بودن” ملاک معمار تر بودن است و اگر دوشنبه ها به هنر های زیبا سری بزنید هنوز هم دانشجویان شاسی به دستی را میبینید که مشغول کشیدن اسکیس با همان شیوه های ۴۰ سال پیش هستند و تا همین سال پیش طراحی فنی معماری را با دست و بر روی کاغذ های پوستی تحویل میدادیم. حتی کار به جایی رسیده که کلاس های آموزش اسکیس با رشد قارچ گونه ی خود یکی از ملاک های مهم ورود به دانشگاه های معماری محسوب میشود و هر کس که آسمانِ زیبا تری بکشد میتواند در رشته ی معماری تحصیل کند و هر کس که درخت قشنگ تری کشید منظر بخواند. ولی به مرور زمان حوزه های جدید و تخصصی ای که در معماری به وجود آمد که طبق آن این دیدگاه سنتی معماری فقط یکی از بخش های بسیار کوچک آن محسوب میشود.
به عنوان کسی که هم دوره ای از معماری را گذرانده که کار با کامپیوتر در مواقعی جرم محسوب میشد و هم در حال فراگیری جنبه ای از معماریست که دیگر تنها ساختمان های زیبا و کانسپت دار را معماری نمیداند و هزار و یک عامل دیگر را هم علاوه بر نقشه و ماکت در شکل گیری یک اثر معماری دخیل میبیند پیشنهاد میکنم تنها به دیدگاه سنتی معماری که در دانشگاه های ما ارائه میشود بسنده نکنید که معماری بسیـــار گسترده تر از این حرف هاست.
۲ مرداد ۱۳۹۰, در ۵:۳۷ ق.ظ
اگر معمار باشید یا علاقه ای به این حرفه داشته باشید مطمئنا” نام “زاها حدید” را شنیده اید. زاها حدید ملیتی عراقی-بریتانیایی دارد و در تاریخ ۳۱ اکتبر ۱۹۵۰ در بغداد به دنیا آمد. مدرک ریاضیات خود را از دانشگاه آمریکایی بیروت اخذ کرد و سپس برای تحصیل در مدرسه معماری لندن (AA) راهی لندن شد. او بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه با استاد اسبق خویش رم کولهاس در دفتر معماری «OMA» به کار مشغول شد و در سال ۱۹۷۷ عضوی از آن شد. در سال ۱۹۸۰ دفتر مستقل خود را در لندن ایجاد کرد و در همان سالها در مدرسه معماری (AA) به تدریس مشغول بود. – نقل از ویکیپدیا – . وی یکی از پیشگامان معماری دیکانس ( ساختار شکن ) در معماری معاصر است و به نوعی ملکه ی معماری فرم گرا محسوب میشود.

نوع کارهایی که این معمار دارد به شکلی است که معمولا” افراد مختلف، ناخداگاه در مقابلش جبهه میگیرند. بعضی از افراد که اکثرا” نسل جدید معماران را تشکیل میدهند از طرفداران سرسخت کارهایش محسوب میشوند و بخشی دیگر که قشر محافظه کار معماری هستند – اکثر اساتید دانشگاه ها – کارهایش را تا میتوانند تقبیح میکنند.
چند روز پیش مقاله ای در نیویورکر میخواندم که به مناسبت افتتاح دو کار از زاها حدید – Riverside Museum و Evelyn Grace Academy – نوشته شده بود. در این مقاله که به قلم Paul Goldberger یکی از سرشناس ترین نقادان معماری معاصر نوشته شده – از اینجا بخوانید – زاها حدید به “لیدی گاگا” در دنیای معماری تشبیه شده است. فکر نکنم توصیف بهتری از این معمار بتواند وجود داشته باشد. وی در این مقاله مینویسد “باید قبول کنیم مانند لیدی گاگا، کار های زاها حدید هم چیزی بیشتر از یک پوسته ی پر تجمل و نمایشی است” ، مطلبی که شاید به مذاق بسیاری از منتقدین کارهای حدید خوش نیاید.

به شخصه از بسیاری از کار های زاها حدید لذت میبرم. از بعضی کارهای لیدی گاگا هم بدم نمی آید + +؛ کارهایی که شاید زیباییش به کم بودن و خاص بودن آنها باشد. شاید به همین دلیل است که در معماری بسیاری از منتقدین کارهای زاها حدید را یک سبکِ عام که قابل بسط به معماران دیگر باشد نمیدانند. حتی دسته بندی خودِ کارهای زاها حدید را هم که ببینیم طیف خاص و محدودی از عملکرد ها را در بر میگیرد. – البته خود زاها حدید و همفکرانش نظر دیگری در این رابطه دارند – ولی واقعیتی که اکثرا” به آن اذعان میکنند این است که کارهای زاها حدید و … به قدری خاص و انحصاری هستند که حتی سعی در بازآفرینی آنها به نوعی وقت تلف کردن برای دانشجویان نو پای معماری محسوب میشود.
+ کتابی نه چندان جدید از مجموعه کار های زاها حدید تنها منبعی بود که برای معرفی آثار این معمار پیدا کردم. این کتاب را از اینجا میتوانید دریافت کنید.